تبليغاتX
If U die,I wanna die with U my dear

If U die,I wanna die with U my dear

I was born to make U happy,Just to show U how much I care my darling

HOMEPAGE

E-MAIL

نمیدونم شاید تقصیر منه شایدم نیست.دیگه دفترچهء خاطرات روزانه ام توانه این همه نوشته رو نداره.اونم خسته شده از من عینه خدا.عینه اون.

جمعه همه چی تموم شد.شب که میخواستم بخوابم دلم گرفت .خیلی هم گرفت.آخه هر شب بهش شب بخیر می گفتم.دیگه کم آورده بودم.پا شدم mp3رو گذاشتم تو گوشم از شانسه گندم همون آهنگ شام مهتاب داریوش بود.

 

تو آن شام مهتاب کنارم نشستی                                  عجب شاخه گلوار به پایم شکستی

قلم زد نگاهت به نقش افرینی                                       که صورتگری را نبود این چنینی

 

 یه دفعه ای یه پیامک اومد.حوصله نداشتم ولی بازم دیدم.توش نوشته بود که حیف اعتبار نداری وگرنه یه چیزیایی بهت میگفتم.پاشدم رفتم سمته تلفن یه missed call براش انداختم.نوشت هان؟زنگ زد ولی من قطع کردم.نوشت اگه نمیخواستی حرف بزنی چرا زنگ زدی؟(وای خدایا این ...من نبود)دیگه نتونستم جلوی اشکامو بگیرم.اه همیشه وقتی ناراحتم نمیشه جلوشونو گرفت.حالا دیگه احسان خواجه امیری میخوند:

 

هر چی آرزوی خوبه ماله تو                                  هر چی که خاطره داری ماله من

اون روزای عاشقونه ماله تو                                  این شبای بی قراری ماله من.

منمو حسرت با تو ما شدن                                   توییو بدون من رها شدن

 

دیگه به هق هق افتادم.من شبا وقتی میخوام بخوابم یه آیه الکرسی-یه فاتحه برا بابا بزرگم-یه دونه ام برای عموم.بعدش برای 4نفر دعا میکنم.یکی مامانم-یکی بابام-یکی داداشم و یکی هم .....برای سلامتیشون ولی جمعه که رسیدم ..... از خدا اولش نمیخواستم اینو بخوام ولی دیدم اون منو دیگه دوست نداره من که هنوز دوستش دارم.

یه دفعه ای تمامه خاطراته اون روز برام عینه یه فیلم تکرار شد..جمعه نشسته بودم.پیامک اومد.جمله ای که از شکسپیره. (خیلی از شکسپیر بدم میاد.آخه یکی نیست بکه اگه تو ادم بودی که زنت نمیداشت بره)

گفتم OK.گفت یعنی موافقی؟.گفتم نه؟گفت پس چرا میگی ok؟گفتم اینو گفتم که یعنی  smsاومد.گفتم من نمیدونم که چیکار کردم که تو باهام بد شدی؟گفت تو؟!هیچی!!!گفتم پس تو که با من خوب بودی.گفت دورو زمونه عوض شده. گذشته ها گذشته گلم.گذشته ها رو باید فراموش کرد.دیگه داشتم میمردم.از شانسه گندم همون موقع اعتبارم تموم شد.

فوری یه sms زدم از گوشی دوستم که توش نوشتم مرسی که خرم کردی ولی من دوستت دارم.فوری خودمو رسوندم خونه.زنگ زدم بهش گفتم بیا اینترنت کارت دارم.گفت خب.

 

یه روزی گله کردم من از عالمه مستی                         تو هم به دل گرفتی دله مارو شکستی

 

 

تو نمیدونی من چی کشیدم                                       وقتی که گفتی تورو نمیخوام

باور ندارم تو دیگه نیستی                                           حالا تو رفتی من اینجا تنهام

 

 

اومد.گفت خب چیکارم داشتی.گفتم تو نمیدونستی منو خر کردی.گفت نه.چه جوری؟.گفتم خلاصه منو خر کردی و باهام بازی کردی.گفت از قدیم گفتن اگه میخوای یه گل داشته باشی باید با خر آشنا شی.گفتم گل بخوره تو سرشون من یه گل داشتم که اونم گفت منو نمیخواد و میخواد ماله یکی دیگه شه.خلاصه بعد از کلی حرف یه داستان  بافت و گفت من میخوام یه آدمه دیگه شم.یه پسر بد.تو ازش خوشت نمیاد.اگه قبول میکنی با یه کثافت دوست باشی من حرفی ندارم.گفتم یعنی چی؟گفتم تو نمیتونی عینه اونا شی.من اونارو دیدم.اونا شعور ندارن.ریشه شون فاسد.گفت من خود ریشه ام.گفتم هیچ ریشه ای نمیخواد فاسد شه.این برگاشن که باعث میشن.گفت اصلا" به تو چه.حالا انتخاب کن.آره یا نه؟کلی حرف بعدش زدیم ولی من دیگه گفتم دوستت دارم و دوست دختره جدیدتم مبارک.گفت چرت نگو.تا اینکه دیگه شب شده اونایی که گفتم.شنبه صبحم کلی تلفنی حرف زدیم.ولی گفت نه.

میدونم همش یه بهونه بود تا منو دک کنه.آخه میدونه به این چیزا حساسم.اینارو گفت تا من بگم نه.

 

بینه ما نگو فاصله س خیلی                            جاری میشه رو صورتم سیلی

                                  وای اگه نباشی من میمیرم

+ نوشته شده در نوزدهم مرداد 1386ساعت 21:37 توسط الی کوچولو |

هیچ وقت فکر نمیکردم من بتونم پسری رو دوست داشته باشم چه برسه بخوام دلتنگم بشم.البته این جور که بقیه میگفتن چون از زندگی فقط مسخره کردنه پسرا رو یاد گرفته بودمو.خوش گذروندن رو.

بعد از اینکه تو وارد زندگیم شدی.اصلا" من یه الناز دیگه شدم.برای اولین بار از یکی معذرت خواهی کردم اونم تو بودی.وقتی دوستام فهمیدن نزدیک بود از تعجب شاخ در بیارند.

چند روز پیش که چند قطره بارون اومد دیگه پشت پنجره نرفتم آخه یاد تو می افتادم.یاد همون روز که با هم smsبازی کردیم.یادته ؟تو این چند روزه که تو بی حوصله بودی من به غیر از بی حوصله گی دلتنگ هم بودم.دلتنگه .....دوست دارم.

 

سلام.خوبید؟

ببخشید به این چند خط درددل نیاز داشتم.این یه هفته که نتونستم بیام نت هم خوب بود.هم بد.خوب بود چون یه دره فکر کردم.بد بود چون ....

نمیخوام زیاد حرف بزنم یعنی راستشو بخواید اصلا" حسش نیست.راستی بچه ها یه نظر سنجی گذاشتم اونو یه نظری بدید.بچه ها اگه با خدا ارتباط دارید بگید یه نگاهی هم به من بکنه.

راستی روز پدر مبارک.

فقط یه مطلب میذارم که به نظر من قشنگه.حالا دیگه نظر شما رو نمیدونم.

 

گروهی از متخصصين در يك تحقيق سوالي را از گروهي كودك خردسال پرسيده بودند. پاسخهايي كه بچه ها دادند عميق ترو متفكرانه تر از تصورات بود. سوال اين بود معني عشق چيست؟

مارك - 6 ساله وقتي كسي شما رو دوست داره ، اسم شما رو متفاوت از بقيه مي گه . وقتي اون شما رو صدا مي كنه احساس مي كني كه اسمت از جاي مطمئني به زبون آورده شده.

بيلي - 4 ساله مادر بزرگ من از وقتي آرتروز گرفته نمي تونه خم بشه و ناخن هاش رو لاك بزنه پدر بزرگم هميشه اين كار رو براش مي كنه حتي حالا كه دستهاش ارتروز گرفتن ، اين عشقه.

زبكا - 8 ساله عشق موقعيكه دختره عطر مي زنه و پسره هم ادكلون، و دو تايي مي رن بيرون تا همديگر رو بو كنن.

كارل -5 ساله عشق وقتيه كه شما براي غذا خوردن مي رين بيرون و بيشتر سيب زميني سرخ شده خودتون رو مي دهيد به دوستتون بدون اينكه از اون انتظار داشته باشيد كه كمي از غذاي خودشو بده به شما.

كريستي - 6 ساله عشق يعني وقتي كه مامان من براي بابام قهوه درست مي كنه و قبل از اينكه بدش به بابا امتحانش مي كنه تا مطمئن بشه كه طعمش خوبه.

دني - 7 ساله عشق اون چيزيه كه لبخند رو وقتي كه خسته اي به لبت مياره .

تري - 4 ساله عشق وقتيه كه شما همش همديگه رو مي بوسيد بعد وقتي از بوسيدن خسته شديد هنوز دوست داريد با هم باشيد پس بيشتر با هم حرف مي زنيد. مامان و باباي من دقيقا اينجورين.

اميلي - 8 ساله عشق همون باز كردن كادوهاي كريسمسه به شرطي كه يه لحظه دست نگه داري و فقط با دقت گوش كني.

بابي - 7 ساله اگه مي خواهي دوست داشتن رو بهتر ياد بگيري ، بايد از دوستي كه بيشتر از همه ازش متنفري شروع كني.

نيكا 7 - ساله عشق اون موقعس كه تو به پسره مي گي كه از تي شرتش خوشت اومده ، بعد اون هر روز مي پوشتش.

نوئل - 7 ساله عشق مثل يه پيرزن كوچولو و يه پيرمرد كوچولو مي مونه كه هنوز با هم دوست هستن حتي بعد از اينكه همديگر رو خيلي خوب مي شناسن.

تامي - 6 ساله موقع تكنوازي پيانو ، من تنهايي روي سن بودم و خيلي هم ترسيده بودم . به تمام مردمي كه منو نگاه مي كردن نگاه كردم و بابام رو ديدم كه وول مي خوره و لبخند مي زد اون تنها كسي بود كه اين كار رو مي كرد. من ديگه نترسيدم.

كيندي 8 - ساله مامانم منو بيشتر از هر كس ديگه اي دوست داره چون هيچ كس ديگه اي شبها منو نمي بوسه تا خوابم ببره.

كلر - 6 ساله عشق اون موقعي هست كه مامان بهترين تيكه مرغ رو ميده به بابا.

الين - 5 ساله عشق زمانيه كه مامان، بابا رو خندان مي بينه و بهش ميگه كه هنوز هم از رابرت ردفورد خوش تيپ تره.

كريس - 7 ساله عشق وقتيه كه سگت مي پره بقلت و صورتت رو ليس مي زنه حتي اگر تمام روز تو خونه تنهاش گذاشته باشي.

مري آن- 4 ساله مي دونم كه خواهر بزرگترم منو خيلي دوست داره بخاطر اينكه تمام لباسهاي قديمي خودشو مي ده به من و خودش مجبور مي شه بره بيرون تا لباسهاي جديد بگيره.

لورن - 4 ساله وقتي شما كسي رو دوست داريد موقع حركت از مژه هاتون ستاره هاي كوچولويي خارج مي شن.

كارل - 7 ساله دوست داشتن اون وقتي هست كه مامان صداي بابا رو مي شنود ولي بنظرش چندش آور نميآد.

و بالاخره آخريش ؛ تو رقابتي كه هدفش پيدا كردن مسئول ترين بچه بوده ، پسر بچه 4 ساله اي برنده مي شه. همسايه ديوار به ديوار اين آقا پسر يك مرد مسن يود. اين آقا به تازگي همسر خودشون رو از دست داده بودند. پسر بچه وقتي پيرمرد رو تنها در حال گريه كردن ديده بوده به حياط خانه پيرمرد وارد مي شه و مي پره بقلش و همونجا مي مونه، وقتي مادرش ازش مي پرسه كه چي كار كردي؟ ميگه كه هيچي من فقط كمكش كردم تا راحت تر گريه كنه.

نظر شما راجع به جوابهاي بچه ها چيست؟

 

آرزوی من با تو بودنه   روز مرگه من بی تو بودنه

+ نوشته شده در نهم مرداد 1386ساعت 13:56 توسط الی کوچولو |