تبليغاتX
If U die,I wanna die with U my dear

If U die,I wanna die with U my dear

I was born to make U happy,Just to show U how much I care my darling

HOMEPAGE

E-MAIL

سلام.

رزا جون خواسته بود از خودم بگم. دیدم فکر بدی نیست.

Ok! I'm ready to write about myself .DO you ready to come with me?

من الناز.حالا دیگه کاری به فامیلیم نداشته باشین.متولد 21/8/68 (خیلی کوچولوام.نه؟) در تهران.اولین فرزند خانواده.یک داداچ دالم که از خودم نی نی تره.اولین نوه از طرف مامان. دومی از طرف بابا.یه پسر دایی دارم که خیلی با هم جوریم.مثل داداچمه.البته یه سال از خودم کوچیکتره.

حالا میخوام اینجا از زبون بقیه راجع به خودم بگم:(اینارو من نمیگما.بقیه دربارم میگن)

صفات بد:

1:قد (ghod)

2:تخس

3:لوس

4:يه دنده

5:لجباز

صفات خوب:

1:قلبی به پاکی و بزرگیه دریا

2:با جنبه

3:میشه روم حساب کنی تا آخرش باهاتم

4:و......که دیگه یادم نمیاد

و البته اینو بگم که اصلا از قهر خوشم نمیاد.اگرم از کسی ناراحت باشم میرم بهش میگم.

 

 

خلاصه ای از بیوگرافی:

نام:الناز

تاریخ تولد:21/8/68

محل تولد:تهران

قذ:163یا 164I'm not sure

وزن:35کیلو(دارم میشکنم نه؟)

رنگ چشم:قهوه ای

رنگ مو:هم قهوه ای داره.هم مشکی(خرمایی نیستا)

خواننده مورد علاقه:Britney spearsو سپیده وگوگوش (خواهش میکنم اگه چیزی از Britney دارید برام sendکنید.)

بازیگر مورد علاقه:بهروز وثوقی وهدیه تهرانی و george Clooney

پوشیدنی مورد علاقه:شلوار

غذای مورد علاقه:با غذا میونه ای ندارم

+ نوشته شده در بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 9:50 توسط الی کوچولو |

گفته بودم زندگی زیباست
گفته و ناگفته ای بس نکته ها کاینجاست
آسمان باز
آفتاب زر
باغهای گل
دشت های بی در و پیکر
سر برون آوردن گل از درون برف
تاب نرم رقص ماهی در بلور آب
بوی خک عطر باران خورده در کهسار
خواب گندمزارها در چشمه مهتاب
آمدن رفتن دویدن
عشق ورزیدن
غم انسان نشستن
پا به پای شادمانی های مردم پای کوبیدن
کار کردن کار کردن
آرمیدن
چشم انداز بیابانهای خشک و تشنه را دیدن
جرعه هایی از سبوی تازه آب پک نوشیدن
گوسفندان را سحرگاهان به سوی کوه راندن
همنفس با بلبلان کوهی آواره خواندن
در تله افتاده آهوبچگان را شیر دادن
نیمروز خستگی را در پناه دره ماندن
گاه گاهی
زیر سقف این سفالین بامهای مه گرفته
قصه های در هم غم را ز نم نم های باران شنیدن
بی تکان گهواره رنگین کمان را
در کنار بان ددین
یا شب برفی
پیش آتش ها نشستن
دل به رویاهای دامنگیر و گرم شعله بستن
آری آری زندگی زیباست
زندگی آتشگهی دیرنده پا برجاست
گر بیفروزیش رقص شعله اش در هر کران پیداست
ورنه خاموش است و خاموشی گناه ماست

+ نوشته شده در هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 18:19 توسط الی کوچولو |

تو نيستي كه ببيني
چگونه عطر تو ، در عمق لحظه ها جاري است
چگونه عكس تو ، در برق شيشه ها ؛ پيداست
چگونه جاي تو ، در جان زندگي سبز است

تمام گنجشكان
كه درنبودن تو
مرا به باد ملامت گرفته اند
ترا به نام صدا مي كنند

تو نيستي كه ببيني چگونه پيچيده است
طنين شعر نگاه تو درترانه من
تو نيستي كه بيبني چگونه مي گردد
نسيم روح تو در باغ بي جوانه من

چه نيمه شب ها وقتي كه ابر بازيگر
هزار چهره به هر لحظه مي كند تصوير
به چشم همزدني
ميان آن همه صورت ، ترا شناخته ام

به خواب مي ماند

تنها به خواب مي ماند
چراغ آينه ديوار بي تو غمگينند
تو نيستي كه ببيني
چگونه با ديوار
به مهرباني يك دوست ،از تو مي گويم
تو نيستي كه ببيني چگونه از ديوار
جواب مي شنوم
تو نيستي كه ببيني چگونه دور از تو
به روي هرچه در اين خانه ست
غبار سربي اندوه بال گسترده است
تو نيستي كه ببيني دل رميده من
بجز تو ، ياد همه چيز را رهاكرده است

تو نيستي که بداني و ببيني دوستت دارم

+ نوشته شده در هشتم اردیبهشت 1386ساعت 19:34 توسط الی کوچولو |