تبليغاتX
If U die,I wanna die with U my dear

If U die,I wanna die with U my dear

I was born to make U happy,Just to show U how much I care my darling

HOMEPAGE

E-MAIL

عید سعید باستانی1386 رو به همه ئ دوستام از جمله:

مینو.ماری.رزا.سارا.باران ویکی از دوستهای خوبه خوبم(اسمش رو نمیگم).و.....

تبریک می گم.خدا کنه امسال سال خوبی داشته باشیییییید.

 

 من كنار هفت سين انتظار ميشينم ، شايد كه برگرده بهار شايد از غربت و تنهايي من بشكنه ،باز دل سنگه روزگارو توي عكساي قديمي مي بينم، غم و شادي گذشته هاي دور دوباره جون ميگيرن ،زنده ميشن توي اين خلوت تلخ سوت و كور .

 

 

آبي تر از آنيم که بي رنگ بميريم از شيشه نبوديم که با سنگ بميريم تقصير کسي نيست که اينگونه غريبيم شايد که خدا خواست که دلتنگ بميريم

 

May the beauty of spring bring new hope in to your life

 

   on Nowruz and always Happy Nowruz ….

 

 

 

 

+ نوشته شده در بیست و نهم اسفند 1385ساعت 11:47 توسط الی کوچولو |

آیا کسی هست...؟

 

تا به حال با خود گفتی که آیا کسی در این کره ی خاکی هست که زندگی خود را فدای من کند تا به حال به خود گفتی که آیا از میان میلیاردهامیلیارد انسان که در این دنیا زیست میکند کسی وجود دارد که صادقانه مرا دوست داشته باشد آیا در این سرزمین بیکران کسی یافت مشود که تمام سختی های زندگی را به خاطره آسوده بودن من تحمل کند آیا کسی هست که از غم فراق من در جهنم این غم و اندوه سوخته باشد آیا کسی هست که قلبی داشته باشد که آن قلب اجازه ی ورود هیچ کس جز مرا نداشته باشد آیا کسی هست که اشک چشمانش فقط به خاطره من باشد آیا کسی وجود دارد که تمام رویاهای خود را در کنار من ساخته باشد آیا کسی هست که هنگام شب به یاد من چشم بر هم گذاشته و سپیده دم با یاد من زندگی آغاز کرده باشد آیا کسی هست که که در قلب خود تنها یه آرزو داشته باشد آن هم آسودگی و خوشبختی من است آیا کس هست .....

 

آیا ها آیاهای دگر حال من از تو میپرسم آیا تا به حال با خود فکرکرده ای که در این

 

 کره ی خاکی از میان میلیاردها میلیارد انسان و در این سرزمین بیکران قلب عاشقی وجود دارد که فقط برای تو میتپد و شب و روزش را با یاد تو در رویاهای تو سر میکند و و تمام سختی هارا بر خود اما آسودگی را برای تومیخواهد و با برگزیدن جهنم فراق تو باز صادقانه میگوید دوستت میدارم

 

آیا تا به حال به این اندیشیده ای...؟

حال من به تو میگویم اگر چنین سوالی را از خود کردی در جست و جوی پاسخ آن مباش چون من آن هستم که سوختم

+ نوشته شده در بیست و پنجم اسفند 1385ساعت 8:28 توسط الی کوچولو |

از تو متشکرم به خاطر همه خاطراتی که تو ذهنم نقش دادی.

از تو متشکرم به خاطر اینکه باعث شدی تا بفهمم که دوست داشتن کسی که دیگه دوستت نداره چقدر احمقانه است.

از تو متشکرم به خاطر لحظه هایی که به من بخشیدی و لحظه هایی که از من گرفتی.

از تو متشکرم به خاطر اینکه به من یاد دادی که راحت بتونم فراموش کنم ولی به من یاد ندادی که با فراموش کردن هر چیزی خودم هم به فراموشی سپرده می شوم.

از تو متشکرم به خاطر اینکه به من فهماندی که دلدادگی دروغه و هر کس از عشق گفت صددرصد دروغگوی بزرگی خواهد بود.

از تو متشکرم به خاطر اینکه باعث شدی مسیر زندگی ام را عوض کنم و با آدمها همانطور که خودم دوست دارم زندگی کنم.

از تو متشکرم هر آنچه که من فهمیدم بعد از اینکه از تو کلمه ی خداحافظ را شنیدم.

از تو به خاطر خیلی چیزاهای دیگر هم متشکرم اما می ترسم که با گفتن آنها تو را از یاد ببرم

+ نوشته شده در هجدهم اسفند 1385ساعت 8:56 توسط الی کوچولو |

لحظه ء دیدار نزدیک است

 

باز من دیوانه ام مستم

 

باز می لرزد دلم دستم

 

              باز گویی در جهان دیگری هستم

 

        های!نخراشی به غفلت گونه ام را تیغ!

 

              های!نپریشی صفای زلفکم را دست!

 

                                   و آبرویم را نبری ای دل

 

 

                          لحظه ئ دیدار نزدیک است

+ نوشته شده در هشتم اسفند 1385ساعت 13:48 توسط الی کوچولو |

تقدیم به احساس پاکت

بگذار زندگي را در چشمان تو جستجو كنم


و در لحظه هاي با تو بودن


خون منجمد شده ام را


طراوتي دوباره بخشم


و با دستان لرزانم ، گيسوانت را به شبنم بسپارم


بر تو سجده كنم تا


از گناه عشق رهايي يابم


و لحظات با تو بودن را


در زمان بي تو بودن بياد آورم


و بگويم ...


دوستت دارم ...!

                            ممنون آقا مصطفی

+ نوشته شده در ششم اسفند 1385ساعت 14:4 توسط الی کوچولو |