تبليغاتX
If U die,I wanna die with U my dear

If U die,I wanna die with U my dear

I was born to make U happy,Just to show U how much I care my darling

HOMEPAGE

E-MAIL

 

 

  در جزیرهای زیبا تمام حواس , زندگی می کردند: شادی,غم,غرور,عشق و......

  روزی خبر رسید که به زودی جزیره به زیر اب خواهد رفت.

  همه ی ساکنین جزیره قایق هایشان را اماده و جزیره را ترک کردند. اما عشق می خواست تا اخرین

  لحظه بماند,چون عاشق جزیره بود.

  وقتی جزیره به زیر اب فرو می رفت , عشق ازثروت که باقایقی با شکوه جزیره را ترک می کرد کمک

  خواست و به او گفت (ایا می توانم با تو همسفرشوم؟)

  ثروت گفت: نه , من مقدار زیادی طلا و نقره داخل قایقم هست و دیگر جایی برای تو وجود ندارد.)

  پس عشق از غرور که با یک کرجی زیبا راهی مکان امنی بود, کمک خواست.

  غرور گفت:( نه,نمی توانم تو را با خود ببرم چون تمام بدنت خیس و کثیف شده و قایق زیبای مرا کثیف

  خواهی کرد)

  غم در نزدیکی عشق بود . پس عشق به او گفت:(اجازه بده من با تو بیایم)

  غم با حزن گفت :(اه, عشق, من خیلی ناراحتم و احتیاج دارم تا تنها باشم .)

  عشق این بار سراغ شادی رفت و او را صدا زد. اما او انقدرغرق شادی و هیجان بود که حتی صدای عشق را هم نشنید.

  اب هر لحظه بالا و بالا تر می امد و عشق دیگر نا امید شده بود . که ناگهان صدایی سالخورده گفت:

  (بیا عشق من تو را خواهم برد)

  عشق انقدر خوشحال شده بود که حتی فراموش کرد نام پیرمرد را بپرسد و سریع خود را داخل قایق

  انداخت و جزیره را ترک کرد. وقتی به خشکی رسیدند, پیرمرد به راه خود رفت و عشق تازه متوجه

  شد کسی که جانش را نجات داده بود, چقدر بر گردنش حق دارد.

  عشق نزد علم که مشغول حل مساله ای روی شن های ساحل بود رفت و از او پرسید:(ان پیرمرد کی

  بود؟)

  علم پاسخ داد:( زمان)

  عشق با تعجب گفت:(زمان)؟ اما چرا او به من کمک کرد؟

  علم لبخندی خردمندانه زد و گفت:( زیرا تنها زمان قادر به درک عظمت عشق است.)

+ نوشته شده در بیست و نهم بهمن 1385ساعت 21:26 توسط الی کوچولو |

 

نه گناهکارم 

                نه بی تقصیرم

                                  من بازیچه ئ دست تقدیرم

                                                                  آره بازیچه ئ دست توام

+ نوشته شده در بیست و هفتم بهمن 1385ساعت 11:3 توسط الی کوچولو |

دور از منی ولی کنارمنی.

خاطراتتو عاشقانه نگه میدارم...

همیشه با تو هستم نه جدا از تو...

تو همیشه در قلب منی به عنوان یک

                                             عزیزبا تمام خاطراتت.

 

happy valentine's day to everyone

 

+ نوشته شده در بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 13:30 توسط الی کوچولو |

اگه این زمونه درو به روی آرزوم بسته

اگه که هنوز در
دوری تو دل من خونه کرده

اگه اون چشم سیاهت دلمو دیوونه کرده


اگه که
قلب کوچیکم تو دلت جایی نداره

اگه که اون قلب پاکت اسمه دیگرو
میاره

اگه که دوسم نداری حتی قد یه قناری


اگه حتی اسمی از من توی
عمرت نمیاری

اگه که هنوز هنوزه دل من چشم به راته


اگه که هنوز دل من
عاشق اون خندهاته

اگه تقدیره من این بود که تو حسرتت بمونم


شب و روز
هر جا که باشم از جدای ها بخونم

باشه حرفی نیست عزیزم دلی که دیگه نموده


به خدا هر جا که بود اسمی جز اسمت نخونده


اما این قلبه شکسته سهمش
شد تنهایی درد

نمیدونی که نگاهت با دل من چه ها کرد

+ نوشته شده در بیست و دوم بهمن 1385ساعت 12:2 توسط الی کوچولو |

يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم -*-
وقت پرپر شدنش سوز و نوايي نکنيم -*-
-*- پر پروانه شکستن هنر انسان نيست -*-
-*- گر شکستيم ز غفلت ، من و مايي نکنيم -*-
-*- يادمان باشد سر سجاده عشق -*-
-*-جز براي دل محبوب دعايي نکنيم -*-
-*-يادمان باشيد اگر خاطرمان تنها ماند -*-
-*- طلب عشق ز هر بي سرو پايي نکنيم

                                                                   ممنون سارا جون

+ نوشته شده در بیستم بهمن 1385ساعت 16:21 توسط الی کوچولو |

اگر چیزی رو می خواهی که تا حالا نداشتی

کاری رو انجام بده که تا حالا انجام ندادی.

 

به راهی نرو که زندگی تورو می بره

زندگی رو به راه خودت بیار.

 

و به خاطر داشته باش که تو به دنیا آمدی تا زندگی کنی

نه اینکه زندگی کنی چون به دنیا آمدی.

+ نوشته شده در هفدهم بهمن 1385ساعت 17:20 توسط الی کوچولو |

هرگز نگو خوشحالی هنگامی که غمگینی.

هرگز نگو خوبی وقتی که خوب نیستی.

هرگز نگو احساس خوبی داری وقتی که احساس بدی داری.

هرگز نگو تنهایی هنگامی که .....

                                          من با تو هستم عزیزم.

 

+ نوشته شده در دوازدهم بهمن 1385ساعت 15:45 توسط الی کوچولو |

 سلام عزيز مهربون...........اجازه هست بشم فدات؟اجازه هست تو شعر من اثر بزاره حرفات براي من ..شب مياد يواش يواش با چشمك ستاره ها ش اجازه هست از اسمون ستاره بيارم واست.. اجازه هست بياي پيشم يه كم بگم دوست دارم.. تو هم بگي دوسم دارم.. بارون بشم دل بيارم بريم تو باغ اطلسي بي رنج و درد بي كسي بهت بگم اجازه هست گل روي موهات بذارم.. اجازه هست خيال كنم تا اخرش مال مني خيال كنم دل منو با رفتنت نميشكني

+ نوشته شده در نهم بهمن 1385ساعت 9:51 توسط الی کوچولو |

هميشه يه کسايي بودن که بهم ميگفتن چرا تو عشق نداري؟هميشه بودن کسايي که بهم بگن عشق يعني زندگي... ميگفتن اگه عاشق نشي يعني زندگي نکردي... ولي بهم نگفتن اگه اسير يکي بشي دلت ميسوزه...بهم نگفتن اگه با چشاش نگات کنه انگار تموم جونتو به آتيش ميکشن...بهم نگفتن اگه تموم روز ببينيش بازم دلتنگش ميشي...بهم نگفتن ممکنه يه روز بذاره بره...بهم نگفتن... نگفتن که تو پشت سرش اشک ميريزي ولي اون بي اعتنا ميره...نگفتن تو ديوونش ميشي ولي اون بي خيالت ميشه

+ نوشته شده در نهم بهمن 1385ساعت 9:41 توسط الی کوچولو |

خوشبخت منم که بیصدا می گریم                با قلب شکسته در خفا می گریم

یک عمر وفا کردیم وعمری به جفا             بر گور صداقت و وفا می گریم

ازناکس وکس نشد مرا قسمت مهر              اینک به جفای آشنا می گریم

یک عمربه هرکسی زدم سنگ محک          دیدم به عیار کیمیا می گریم

+ نوشته شده در هشتم بهمن 1385ساعت 17:31 توسط الی کوچولو |

 

نه ميخوام بين من ودلش جنگ بشه

 نه ميخوام عشقي كه اون نداره كم رنگ بشه

 من فقط يه چيزي از خدا ميخوام

 واسه يكبارم شده دلش برام تنگ بشه

+ نوشته شده در پنجم بهمن 1385ساعت 22:20 توسط الی کوچولو |

هر روز خداوند و آفتاب به ما لحظه ای عطا می کنند که در آن بتوانیم

 

هر چیزی را که برای مان بدبختی می آورد تغییر دهیم.آن لحظه ئ

 

جادویی لحظه ای است که یک "بله"یا یک"خیر"میتواند همه هستی مان

 

را تغییر دهد.

 

هر روز سعی می کنیم تظاهر کنیم که آن لحظه را نمی بینیم که آن لحظه

 

وجود ندارد.تظاهر کنیم که امروز هم مانند دیروز است و فردا هم همین

 

خواهد بود.

 

اما کسی که به روزش توجه کند آن لحظه ئ جادویی را کشف خواهد

 

 کرد.شاید آن لحظه در آن دمی باشد که صبح کلید را در قفل می

 

چرخانیم.

 

شاید در لحظات سکوت پس از شام یا در هزار و یک چیزی که در

 

نظرمان مثل هم اند نهفته اند.

 

این لحظه وجود دارد.لحظه ای که در آن همه ی قدرت ستارگان در ما

 

جاری می شودو ما را قادر میکند که معجزه کنیم.

+ نوشته شده در سوم بهمن 1385ساعت 13:45 توسط الی کوچولو |

حلقه ئ دار کجاست؟شاهرگ بریده ام.

 

گریه نکن بر جسدم. گریه ئ گرگ دیده ام

 

رانده شدم من از زمین به جرم هیچ نازنین

 

میوه ممنوعه ئ من من که تو را نچیده ام

 

چلچله پر کشید و رفت.چله نشین قصه شو

 

پنجره باز میکنی.حال که پر کشیده ام

 

هر دفعه خشک شد گلم پشت در خانه تان

 

طعنه نزن حال به این غنچه نو رسیده ام

 

چشم مرا مبند تا سیر تو را نظر کنم

 

من که به جرم عاشقی هیچ تو را ندیده ام

 

ناله شروع کن و بخوان بر جسدم خون بفشان

 

گوشه به گوشه خانه را مرغ سحر کشیده ام

+ نوشته شده در یکم بهمن 1385ساعت 13:32 توسط الی کوچولو |