|
I was born to make U happy,Just to show U how much I care my darling
|
||||
|
|
||||
چنان باش که بتوانی به هر کس بگویی"مثل من رفتار کن" کانت با دیدن محدودیت در خویشتن خداوند را محدود نکنید. فلورانس شین اخلاق سرمایه است.اخلاق بهترین و عالی ترین دارایی ماست. ساموئل اسمایلز
+
نوشته شده در بیست و هشتم دی 1385ساعت 21:28 توسط الی کوچولو
|

"فیل کوچولو فیل کوچولو چه دماغ درازی داری" " تو راست میگی دماغ مامانم هم همینجوریه" " فیل کوچولو فیل کوچولو توی این دنیا چه کسی رو بیشتر از همه دوست داری؟" "از همه بیشتر مامانم رو اونو خیلی دوست دارم."![]()
+
نوشته شده در بیست و هشتم دی 1385ساعت 13:20 توسط الی کوچولو
|

آب دراز کشیده است به پشت. درخت ایستاده است سر پا. کوه نشسته است هم دراز کش هم سرپا. این سکون آرام خانه ئ ماست خانه ئ ما آفریدگان گوناگون.
+
نوشته شده در بیست و هشتم دی 1385ساعت 13:17 توسط الی کوچولو
|

قول می دم وقتی که نیستی عکستو بغل نگریم قول می دم روزی هزار بار واسه اشکات نمیرم قول می دم وقتی که نیستی پای عشقتو نسوزم قول می دم در انتظارت چشمامو به در ندوزم ولی من به هیچ کدوم از قول هام عمل نکردم می دونی که خیلی خستم می دونی دلم گرفته می ونی دوریت عذابه می دونی گریم گرفته می دونم بر نمی گردی می دونم رفتی که رفتی دروغ بود هرچی می گفتی می دونم همیشه تو مهربونی واسه این قلبه شکسته واسه این حس غریبم که فقط دل به تو بسته بیا برگرد اگه قلبم تو رو از خونه نرونده دیگه از آخر غصه حتی یه لحظه نمونده
+
نوشته شده در بیست و هفتم دی 1385ساعت 10:14 توسط الی کوچولو
|

کاش در دهکده عشق فراواني بود توي بازار صداقت کمي ارزاني يود کاش اگر گاه کمي لطف به هم ميکرديم مختصر بود ولي ساده و پنهاني بود کاش به حرمت دلهاي مسافر هر شب روي شفاف تزين خاطره مهماني بود کاش دريا کمي از درد خودش کم مي کرد قرض مي داد به ما هرچه پريشاني بود کاش به تشنگي پونه که پاسخ داديم رنگ رفتار من و لحن تو انساني بود مثل حافظ که پر از معجزه و الهامست کاش رنگ شب ما هم کمي عرفاني بود چه قدر شعر نوشتيم براي باران غافل از آن دل ديوانه که باراني بود کاش سهراب نمي رفت به اين زودي ها دل پر از صحبت اين شاعر کاشاني بود کاش دل ها پر افسانه ي نيما مي شد و به يادش همه شب ماه چراغاني بود کاش اسم همه دخترکان اينجا نام گلهاي پر از شبنم ايراني بود کاش چشمان پر از پرسش مردم کمتر غرق اين زندگي سنگي و سيماني بود کاش دنياي دل ما شبي از اين شبها غرق هر چيز که مي خواهي و مي داني بود دل اگر رفت شبي کاش دعايي بکنيم راز اين شعر همين مصرع پاياني بود ![]()
![]()
+
نوشته شده در بیست و هفتم دی 1385ساعت 10:2 توسط الی کوچولو
|

+
نوشته شده در بیست و ششم دی 1385ساعت 18:6 توسط الی کوچولو
|

برای دیدن ادامه ی عکسها روی ادامه ی مطلب کلیک کنید
+
نوشته شده در بیست و ششم دی 1385ساعت 18:1 توسط الی کوچولو
|

حسادت __________________
مگر آن خوشه گندم
مگر سنبل مگر نسرين تو را ديدند
كه سر خم كرده خنديدند
مگر بستان شميم گيسوانت را
چو آب چشمه ساران روان نوشيد
مگر گلهاي سرخ باغ ريگ آباد
در عطر تن غوطه ور گشتند
كه سرنشناس و پا نشناس
از خود بي خبر گشتند
مگر دست سپيد تو
تن سبز چناران بلند باغ حيدر را نوازش كرد
كه مي شنگند و مي رقصند و مي خندند
مگر ناگاه
نسيم سرد گستاخ از سر زلفت
چه مي گويي ؟
تو و انكار ؟
تو را بر اين وقاحتها كه عادت داد ؟
صداي بوسه را حتي
درخت تاك قد خم كرده بستان شهادت داد
مگر ديوار حاشا تا كجا تا چند ؟
خدا داند كه شايد خاك اين بستان
هزاران صد هزاران بوسه بر پاي تو
ديگر اختيارم نيست
توانم نيست
تابم نيست
به خود مي پيچم از اين رشك
اما خنده بر لب با تو گويم
اضطرابم نيست
مگر ديگر من و اين خاك واي از من
چناران بلند باغ حيدر را
تبر باران من در خاك خواهد كرد
نسيم صبحگاهي جان ز دست من نخواهد برد
ترحم كن نه بر من
بر چناران بلند باغ حيدر
بر نسيم صبح
شفاعت كن
به پيش خشم اين خشم خروشانم كه در چشم است
به پيش قله آتشفشان درد
شفاعت كن
كه كوه خشم من با بوسه تو
ذوب مي گردد
عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت ....که گناه دگران برتو نخواهند نوشت
+
نوشته شده در بیست و ششم دی 1385ساعت 17:54 توسط الی کوچولو
|

هنوز هم پریشانم ، هنوز هم پشیمانم ، هنوز هم قطره ای از اشکهای زمان جدایی ام با تو در چشمانم دیده می شود ! هنوز هم یاد و خاطره های با هم بودنمان در ذهنم تکرار می شود . هنوز هم پشیمانم از اینکه عاشقت شدم ، پشیمانم از اینکه خودم را در این منجلاب عاشقی رها کردم . پشیمانم از اینکه نیامدم و به تو کلمه دوستت دارم را بگویم
+
نوشته شده در بیست و پنجم دی 1385ساعت 12:13 توسط الی کوچولو
|

خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه ... خيلي سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني ... خيلي سخته که سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري ... خيلي سخته که روز تولدت ، همه بهت تبريک بگن ، جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي ... خيلي سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني ، بعد بفهمي دوست نداره ... خيلي سخته که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدي ، اما اون بگه : ديگه نمي خوامت
+
نوشته شده در بیست و پنجم دی 1385ساعت 12:6 توسط الی کوچولو
|

میدونی چرا وقتی میبینمت اشک میریزم؟چون چشمات اونقدر عظمت دارن که چشمای من لیاقت ندارن تو چشمات نگاه کنن واسه همین اشک میریزن.میدونی چرا روز روشن و شب سیاه؟چون خدا وقتی تورو آفرید و شب و روز صورت نازت و دیدن شب به خدا التماس کرد که خدا اون رو به رنگ چشمات خلق کنه و روز از خدا خواست که مثل صورت نورانی تو روشن و پر نور باشه.میدونی چرا آسمون بی انتهاس؟چون خودش از خدا خواست که مثل زیباییهای تو بی انتها باشه.میدونی چرا خورشید صبحها زود طلوع میکنه و زود هم غروب میکنه؟چون صبحها خیلی عجله داره که ببینتت ولی بعد از یه مدت از وسعت چشمای مهربونت خجالت میکشه و غروب میکنه.آره عزیزم...من دارم بهت واقعییت رو میگم...اگه تو نبودی دنیایی خلق نمیشد.عشقی به وجود نمییومد...زندگی معنا نداشت...ولی ای کاش وقتی خدا زیباترین و بهترین انسانشو میافرید فکرشو میکرد که یه روزی یه دختری به اسم الناز چقدر از انتظار برای دیدنش زجر میکشه ولی حیف که خدای بزرگ به اینجاش فکر نکرد و الناز رو خلق کرد...آرزو میکردم که ای کاش هیچ وقت به وجود نمیومدم...
+
نوشته شده در بیست و پنجم دی 1385ساعت 9:45 توسط الی کوچولو
|

خیلی وقته با دریای اشکهایی که در فراقت ریخته میشه دوست شدم..... خیلی وقته فهمیدم آغوشت بهترررررررییییین سرپناه دنیاست...... من خیلی وقته که خوابتو میبینم..... من کنارتم و تو کنارمی.... لحظه های زیباییست ولی حیف که..... خیاله.....
+
نوشته شده در بیست و پنجم دی 1385ساعت 9:40 توسط الی کوچولو
|

چند شب پیش حالم خیلی بد بود.خیلی اشک ریختم.رفتم بیرون تا یه کم آروم بشم.آسمون باهام گریه می کرد.باد صورتمو نوازش میکرد و ماه نورشو توی صورتم می تاباند. درختها گلهاشونو روی موهایم میریختند و جیر جیرکها با صداشون واسم آواز می خوندند.میبینی همه ی عالم میخواستند آرومم کنند ولی من هنوز هم اشک میریختم. می دونی چرا؟؟؟؟ آخه من به کی بگم خدایا من آسمونو نمیخوام ماه و درختارو نمیخوام زمین و نمیخوام گلها رو نمیخوام من فقط خورشید و میخوام من میخوام عظمت آسمونا رو بهم بدی میخوام که خورشید و بهم بدی.خدایا من از ابرا بدم میاد آخه همین ابراس که جلوی خورشید منو گرفته هر کار میکنم کنارشون بزنم تا خورشیدمو ببینم نمیتونم.خیلی وقته که دیکه صبح ها واسم روشنایی نداره من خیلی وقته تو زندگیم فقط رنگ شبو می بینم...خدا روشنایی قلبمو ازم گرفته...دیگه روز و شبم با هم فرقی ندارن...چرا خدا کمکم نمیکنه تااین ابرای تیره و تاریک و از جلوی خورشید نازم کنار بزنم؟؟؟؟؟؟ الناز دیگه همه چیزشو داده.... دیگه به خداااااااا هیچی ندارهفقط یه جسم داره و بس دیگه حتی روحشم مرده...چرا کمکم نمیکنی تا روحمو دوباره بدست بیارم؟؟؟؟؟آخه چرا نمیذاری صبحامو با خورشیدم نورانی کنم؟؟؟چرا نمیذاری قلب یخ زده ی من از گرمای خورشیدم دوباره گرم بشه؟؟؟؟؟؟؟خورشید من فقط یک نفره کسی که زمین و زمان آسمون و ماه و گلها و درختها و پرنده ها همه و همه از شنیدن اسمش به لرزه در میان......................
+
نوشته شده در بیست و پنجم دی 1385ساعت 9:28 توسط الی کوچولو
|

اين روزها گاهی جلوی آينه می ايستم و اشکهامو نگاه ميکنم. ميخوام همه ی اشکهامو جمع کنم توی يه شيشه تا وقتی ديدمت بهت نشون بدم. شايد هم برای روزتولدت بهت هديه دادم. اين روزها هوای اتاقم بدجوری خزونيه. همه اش آسمون ابريه.انگار آسمون هم ميخواد اشکاشو جمع کنه. این روزها همه اش ابرـ همه اش بارون ـ همه اش اشک ـ همه اش باد ـ همه اش بغض ـ همه اش تنهايی ـ همه اش تنهايی ـ کاش فقط يه کم تنها نبودم. کاش يه کم خسته نبودم. اين روزها کاش فقط يه کم تو بودی.فقط يه کم. کاش....![]()

+
نوشته شده در بیست و پنجم دی 1385ساعت 9:22 توسط الی کوچولو
|

امیدوارم خوشتون بیاد
ادامه مطلب
+
نوشته شده در بیست و چهارم دی 1385ساعت 19:46 توسط الی کوچولو
|

مورچه
مورچه را که نگاه می کنم
اغلب احساس می کنم
باید از این موجود کوچولو
عذر خواهی کنم.
زندگی برای همه یکی است
چه کوچک چه بزرگ
فقط اندازه ئ جسم هاست که با هم
فرق می کند
و جسم من
چه احمقانه بزرگ تر از اوست
+
نوشته شده در بیست و چهارم دی 1385ساعت 10:34 توسط الی کوچولو
|

گریه نکن عزیزم… آرام باش عزیزم، بگذار این اشکهای گذشته را از گونه های نازنینت پاک کنم ، دستهایت رادر دستان من بگذار عزیزم، سرت را بر روی شانه هایم بگذار عزیزم و درد و دلهایت را در گوشم زمزمه کن عزیزم … من می شنوم بگو درد دلت را عزیزم! با گریه خودت را خالی نکن عزیزم چون بغض گلویم را می گیرد ، با گفتن درددلت به من خودت را خالی کن تا دل من نیز خالی شود! میدانم وقتی این متن مرا میخوانی اشک از چشمانت سرازیر می شود آری پس برای آخرین بار نیز گریه کن چون این درد دلی بود که من نیز با چشمان خیس نوشتم بیا و درد دلت را به من بگو تا آرام بگیری ، با گریه خودت را آرام نکن...! با تنهایی باش اما اشک نریز ، درد دلت را به تنهایی بگو زمانی که تنهایی
+
نوشته شده در بیست و چهارم دی 1385ساعت 10:6 توسط الی کوچولو
|

خداراشكر كه تمام شب صداي خرخر شوهرم را مي شنوم . اين يعني او زنده و سالم در كنار من خوابيده است.
I am thankful for the husband who snoser all night, because that means he is healthy and alive at home asleep with me
____________ _________ _________ _________ _
خدا را شكر كه دختر نوجوانم هميشه از شستن ظرفها شاكي است.اين يعني او در خانه است و در خيابانها پرسه نمي زند.
____________ _________ _________ _________ _
خدا را شكر كه ماليات مي پردازم اين يعني شغل و در آمدي دارم و بيكار نيستم.
____________ _________ _________ _________ _
خدا را شكر كه لباسهايم كمي برايم تنگ شده اند . اين يعني غذاي كافي براي خوردن دارم.
____________ _________ _________ _________ _
خدا را شكر كه در پايان روز از خستگي از پا مي افتم.اين يعني توان سخت كار كردن را دارم.
____________ _________ _________ _________ _
خدا را شكر كه بايد زمين را بشويم و پنجره ها را تميز كنم.اين يعني من خانه اي دارم.
____________ _________ _________ _________ _
خدا را شكر كه در جائي دور جاي پارك پيدا كردم.اين يعني هم توان راه رفتن دارم و هم اتومبيلي براي سوار شدن.
____________ _________ _________ _________ _
خدا را شكر كه سرو صداي همسايه ها را مي شنوم. اين يعني من توانائي شنيدن دارم.
____________ _________ _________ _________ _
خدا را شكر كه اين همه شستني و اتو كردني دارم. اين يعني من لباس براي پوشيدن دارم.
____________ _________ _________ _________ _
خدا را شكر كه هر روز صبح بايد با زنگ ساعت بيدار شوم. اين يعني من هنوز زنده ام.
____________ _________ _________ _________ _
خدا را شكر كه گاهي اوقات بيمار مي شوم . اين يعني بياد آورم كه اغلب اوقات سالم هستم.
____________ _________ _________ _________ _
خدا را شكر كه خريد هداياي سال نو جيبم را خالي مي كند. اين يعني عزيزاني دارم كه مي توانم برايشان هديه بخرم.
____________ _________ _________ _________ _
Thanks God Thanks God Thanks God![]()
+
نوشته شده در بیست و چهارم دی 1385ساعت 10:0 توسط الی کوچولو
|
